آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

297. کارهای جدید

1392/12/8 13:31
نویسنده : مامان آرام
171 بازدید
اشتراک گذاری

دستگیره درهای ما خیلی سفته 1-2 ماه پیش سعی کردی بازشون کنی ولی موفق نشدی ولی امروز بازشون کردی هوراااا :*

خیلی علاقه به کتاب خوندن داری ... قبلا کتابها تو کمد بود ولی از اونجایی که میگن کتاب شخصیت داره و باید جلوی چشم باشه منم آوردمشون جلوی چشم! ولی بیچاره م کردی ... هر روز همه رو میریزی این وسط و باید یکی یکی برات بخونم :) اینش مهم نیست مهم اینه که ورقهای کتابها نازکه و من میترسم دستت رو ببره و بریدگی با کاغذ هم وحشتناکه ... امروز به بهانه ی اینکه پاره شون میکنی میخواستم جمعشون کنم و میخواستم تو هم نبینی کجا میذارمشون :)) اول در رو بستم که خوب بازش کردی ... کتابها رو جمع کردم گفتم امیتیس برو بیرون! خیلی بانمک رفتی پشت در وایسادی ولی 2 ثانیه فقط :)) باز اومدی تو و باز گفتم برو بیرون و خلاصه 5-6 بار تکرار شد تا من کتابها رو جابجا کردم :)) حالا این وسط دارم از خنده هم غش میکنماااا خیلی حرکاتت بانمک بود :* عین آدم بزرگا موقع بیرون رفتن زیر لب غر میزدی و میرفتی :*

اینم شاهکار الانت ... یهو برگشتم دیدم داری میری بالای میز! خوب مادر من میز مگه جای نشستنه؟؟؟

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامی آرشیدا
9 اسفند 92 21:26
عزیییزدل وعشق کوچولوی بامزه روزبه روزداری چیزای جدیدیادمیگیری همیشه شادوسلامت باشی
مامان آرام
پاسخ
شما نیز هم
فرناز
10 اسفند 92 13:29
غر میزنه وقتی بهش دستور میدن
مامان آرام
پاسخ
بعلهههه اینجوریاس خاله )
مریم مامان سام
11 اسفند 92 10:53
خدا این شیطونکای بامزه رو برای ما نگه داره وای که چه دامن خوشگلی پوشیده این کپل پا خیلی دلم براش تنگ شده عسلچه رو ببوسسسسسسسسسسس
مامان آرام
پاسخ
آمییییین خوب منم دلم برا سام تنگ شده اینکه چیزی نیست
سعیده ، مامان هومان
12 اسفند 92 11:17
از دست این وروجکا قربون زیر لب غر زدنت برم من جیگرییییییییییییی
مامان آرام
پاسخ
واقعاااا
ainaz
14 اسفند 92 13:42
عزییییییییز دلم . چقد برا غر زدنت خندییییدم حالا مطمئن باش فردا پسفردا جای جدید کتابارم پیدا میکنه
مامان آرام
پاسخ
یه جاییه که منم نمیتونم پیداش کنم هههه